تبليغاتX
ذرت مکزیکی
همه چیز
زن عموی اینجانب فوت کرد به همین راحتی که می نویسم

و دخترش رو با یک دنیا تنهایی رها کرد و رفت و اون باید تو ۲۸ سالگی تازه یاد بگیره چطور با زندگی برخورد کنه

خدا بیامرز خیلی این اخری رو دوست داشت

حتی نمی گذاشت میوه پوست بکنه و در واقع اصلا بهش یاد نداد و اون هم یاد نگرفت

حالا باید شبها با یک تکه ازلباس مادرش رو  بغل کنه تا خوابش ببره

کلا دخترها وابسته مادر زیاد هستند ولی اینکه ادم در ان واحد هم مونسش رو از دست بده هم حامیش رو هم اینکه اصلا مدیریت زندگیش رو بلد نباشه فاجعه هست

کاش اینهمه ناز نازی بزرگ نشده بود

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط مریم | 
اب زنید راه را چونکه نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

 

میلاد مبـــــــــــــــــــــــــارک

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط مریم | 
امروز با یه ۲۰۶ تصادف کردم افتادم روکاپوت بعد پرت شدم رو زمین هیچیم نشد

فقط کمی ژام کبود شد

انصافن ایندفعه نفرین می کنین دقیق باشین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط مریم | 
از وقتی که سرنوشت تو رواز من جدا کرد بیشتر حس می کنم به تو من نیاز دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط مریم | 
لایحه حمایت از خانواده به قدری شرم اور است که من بجای هیئت دولت نه تنها از خانمها بلکه از اقایان عذر خواهی می کنم که مردان مملکت را انقدر کوچک دل و ناتوان از اندیشه بیان کردند که بالاترین اندیشه و فوریت ان تعدد زوجین است

در جامعه ای که شراکت به بهای اندک به خیانت می فروشند.................

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

من اصلا مرض دارم هر چند وقت یه بار به یکی قفل می کنم اصلا دقیقا نمی دونم مشکل چیه ولی بدجور دلم می خواد بااون فرد ارتباط داشته باشم این مشکل کر.... داشتن وقتی تشدید میشه که طرف محل نکنه اونوقت من تبدیل به یه دیونه زنجیری میشم

بعد دچار نوستالزی شده می رم تو لاک یه چند وقت این جوری هستم

بعد می شم عین مار زخم خورده دنبال یه چیز می گردم تا خودم رو اروم کنم

اون وقت وقتی کامل تمام اجدادم جلوم بندری زد بی خیال میشم

از مرض روزگار دقیقا این موقع اون فرد بهم ابراز محبت می کنه

منم که اصلا گاگول محل نمی زارم و می رم

و این دور مسلسل همینجور ادامه داره

حالا باز یا به همین چیز/فرد/جا و ... گیر می دم یا یه سوژه جدید خدا می دونه

ولی خوب این حرکت ادامه داره

خودمون هستیم من اگه یه روز شوور کنم یه ملتی از خل بازی من اسوده می شوند ایضا خودم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط مریم | 

ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟
تو وقتي شادي ميخندي و من وقتي تو شادي ميخندم

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط مریم | 
ای فدای تو هم دل و هم جان

وی نثار رهت هم این و هم ان

دل فدای تو چون تویی دلبر جان نثار تو چون تویی جانان

دل رهاندن زدست تو مشکل    جان فشاندن به پای تو اسان

راه وصل تو راه پر اسیب   درد هجر تو درد بی درمان

بندگانیم جان و دل بر کف   چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر دل صلح داری اینک دل   ور سر جنگ داری اینک جان

دوش از سوز عشق و جذبه شوق   هر طرف می شتافتیم حیران

اخر کار شوق دیدارم    سوی دیر مغان کشید عنان

چشم بد دور خلوتی دیدم   روشن از نور حق نه از نیران

هر طرف دیدم اتشی کان شب   دید در طور موسی عمران

پیری انجا به اتش افروزی    به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذار و گل رخسار   همه شیرین زبان و تنگ دهان

چنگ و عود و نی و دف و بربط    شمع و نقل و می و گل و ریحان

ساقی اتش پرست اتش دست    ریخت در ساغز اتش سوزان

این سخن می شنیدم از اعضا   همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هـــــــــــــــــــــــــــو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

هر موقع یادم می افته که باید برم اون خراب شسده و حقم رو بگیرم حسابی دلخور می شم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

می خوام اینجا چندین اعتراف کنم:

۱- تمام این مدتی که من نمی اومدم اژ کنم خدا رو شکر حالم کلی خوب بوده

۲- تمام این مدت تقریبا هر هفته رفتم گشتم

۳-تمام این مدت امتحانات رو دادم

۴-تمام این مدت ثبت نام ترم تابستان ذرو کردم

۵-تمام این مدت همچنان در حال شنا در یک استخر خالی هستم و امیدوارم انتها شنا به هدفم برسم

۶-تمام این مدت دارم فکر می کنم چه طوره یه سرمایه گذاری کنم روزهای زوج با این نظر موافق و روزهای فرد مخالفم جمعه هم معمولا رای ممتنع می دم

۷-تمام این مدت دارم تصمیم می گیرم کمتر حرف بزنم

۸-تمام این مدت روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساعت با تلفن حرف زدم

۹-دوبرابر زمان قید شه در بالا با موبایل حرف زدم تمام این مدت

۱۰-تمام این مدت به یاد تمام دوستانم از لیلا وکیلیان در کانادا گرفته تا شازده تو همین کوچه روبرویی بودم

۱۱- تمام این مدت حالش نبوه این احساس رونشون بدم

۱۲-تمام این مدت عمیقا داشتم به یه چیز فکر می کردم اما هرگز نفهمیدم به چی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم
گاهی دلم از دنیا می گیره
اما .....

پیوندهای روزانه
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد
دانشگاه خبر
ساروی کیجا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
روزانه/شخصی
پیوندها
کفشدوزک بی کفش
پزشکان گیاهان
بانوانه
یک مرد خوب
نارسیساجونم
مامان ارمین
درددل
گیلاسی جونم
ققنوس
قصر قورباغه ها
محمد صهبا
ساقی
بهزاد
÷یچک
نوشتار
اغداشلویه عزیز
خانمی
مامانی عاشق
روزمرگی
تراوشات ذهنی یه قاشق لیته
دکوراسیون تزئینات و خانه داری
خانم خوب
یادداشت های یک دختر ترشیده
سارگل و روزگار بی شوهری
ساروی کیجا
یادداشتهای یه ادم ول معطل
جادوگر
الد فشن
گیجعلی
من وهمسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي