تبليغاتX
ذرت مکزیکی
همه چیز
در راستای رنگ کردن مو

الان من دچار خود شیفتگی شدم ای احساس می کنم خوشگلم

وایییییییییییییییییییییییییی مردم از خوشگلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط مریم | 
می خواستم بگم ای حال می ده یه ادم بخواد به حالت فوضولی حرفاتو گوش بده بعد زل بزنی تو چشش اون هم هل شه لیوان از دستش بیفته

بعد تو یه لبخند بزنی بگی اخی چی شده بعد تو دلت ای بریشش بخندیییییییییییییییی

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط مریم | 
حال یعنی اینکه شما به ع....ق قدیمی زنگ بزنی و فکر کنی ممکنه حالتو بگیره ولی اون ع.....قانه کلی باهاتون حرف بزنه
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط مریم | 
در استای شفاف سازی باید بگم

گیلاسی جون اول از همه سلام امیدوارم بینیت خوشگل شده باشه

دوم از همه هم اینکه به من هم بگو چطور بود

سوم هم اینکه ای گیلاسی جونم دوبار گفتم ادم کن نکردی من هم خودم سر خو ادت کردم

به این می گن دموکراسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

میخوام از اخر بگم

  رفتم ایم موها رو که این خانومه ورداشته بود رنگ خردلی کرده بود)خانم های محترم دقیقا میدونن منظور من از خردلی چیه...........( مشکی کردم راستش موهای خودم مشکی ولی مدت ها بود مش می کردم ای الان ناز سدم با خودم حال می کنم I’m A Star 

بعدشم که این معاون دیونه ما پروانه که بیشتر شبیه اون سوسماره تو بلفی و لی لی بیته گفت خانم ............. داریم بخاطر دانشگاه اخراجتون می کنیم البته اینو با یه عالمه خزولات گفت ای من دلم قیجوجوه رفت Rolly 3
بد بخت مادر مرده مونده بود من چرا اصلا ککم هم نمی گزه همچین با لبخند ژکوند نگاش می کردم تا بیشتر دلش خون شه Yowza  Heart Eyes همینجوری با چشمام مرض می ریختوندم تا صد سال دیگه هم یادش بیفته تا اونجا..................................ش بسوزه

ای حال می داد اخر دیوانه شذ گفت برو فکراتو بکن فردا بیا به من بگو بد بخت امشب تا صبح باید بشینه فکر کنه با من چی کار کنه

تازه منشی احمقش که به اصطلاح دوست من ۳۰ ثانیه نشده به من زنگ زده که میخوای چی کار کنی

فکر می کنه من نفهمید م میخواد خبر ببره

بعضی ها واقعا احمقن Pinocchio 

حالا میخوام بعد که اینا منو اخراج کردم برم وزارت کار شکایت بعدش هم دنبال بیمه بیکاری به نظرتون کارم درسته؟

راستی صبح هم مامان اینا اومدن من کلی حال کردم

چه حالی میده دوباره از راه برسی مامانت بگه مریم شام میخوری بگی نه مریم چی کار می کنی الان می یام

مریم میوه بیارم

نه میام

مریم دیر وقته نمی خوابی

الان می یام

مریم پاشو برو اداره صبح شد الان می یام

اونقت همه این مدت رو پایه نت باشی

ای حال میده

مامانی قربونت برم Kisses 



+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

میخوام یه اعتراف کنم

ببین محبوبه خانم عزیز همکار یادم میمونه وقتی شوهر کردم یه روز از صبح تا شب بیام واست دو  ور نوار پر کنم از اینکه همسررررررررررررررررم چی ...

مردم از بس گفتی همسرم فلان

همسرم بسان

-الان که دارم اینا رو می نویسم یه وبلاگ باز کردم که موزیک متنش این اهنگه

" تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه؟با صبوری با من دل خسته سازش می کنه؟

" اخه یکی نیست بگه یعنی وقتی پدر منو در اوردی و من گذاشتم و رفتم باز باید به فکر این باشم که کی با تو چی کار می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟"

"ای امروز با شازده حرف زدیم/ خوشحال بود سر حال واسه صحبت وقتی خوشحاله خیلی خوشحالم

شازده همیشه شاد باشی

امروز یه حرف بد به شازده زدم وسط خنده بهش گفتم ادم باش Holy Moly

من حرف بد زدم  

رفتم دانشگاه مقدمه اس کیو ال سرور داشتیم خوشم اومد

راستی من درس مس خونم خیلی حالم خوب میشه

اومدم خونه کوکو سیب زمینی درست کردم

خوردم یه کاسه ماست خورد

خل شدم فکر کنم

اداره هم نهار نخوردم ساعت ۳ یه هوکامه خوردم

دیشب فکر کردم موس رو خراب کردم

رفتم ۹ هزار تومن دادم موس خریدم بعد فهمیدم خراب نشده

 







+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط مریم | 
مامان رفتند مسافرت

من هم از روز اول میز رو با اجیل شیرین و میوه اماده کردم یه سری بشقاب و پیش دستی از این خنزیل پنزیل ها گذاشتم رو میز

یه قیمه پختم یه ماکارونی

فقط گاهی باید چند تیکه رو بشورم دوباره بذارم رو میز

هر وعده هم یه کاسه ماست با یه چیزی شبیه اسفناج یا خیار

با مزست تا الان ه بد نبود

ولی اصلن درس نخوندم از اول ترم تا الان تعطیلللللللللل

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط مریم | 

ویرانه نه ان است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نگه تو

صد بار بنا شد و دگر بار فرو ریخت

از یه وبلاگ ور داشتم خیلی خوشگله

نه؟

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط مریم | 
به نظر شما چقدر تفاوت سنی بین زن  و مرد خوبه

تو این موقعیت و شرایط

لطفا نظر بدین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط مریم | 
خانمی جون این پست فقط واسه یو زدم

راستی منم شما رو لینک کردم

مرسی گلم

عکس عروسکت رو هم گذاشتم رو دسک تاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط مریم | 
دیشب یادت کردم تز بس که رفتن مامان اینا دلم رو تنگونده بود و فریبا هم که زنگ زده بود هی از گذشتهمی گفت اشک می چکوند

من یاد تو منگل افتادم

اونم گیر داد بهش زنگ بزن

منم زنگ زدم

خیلی دیر برداشتی و لی جلب این بود واسم اصلا ساعت ۱۱:۵ شب چرا مثل اون موقع ها تلفنت خاموش نبود و زنگ خورد

بعدشم میدونی صدات که شنیم چی شد؟

هیچی از خودم متنفر شدم و حالم ازت بهم خورد

با کلی فحش دادن به خودم که چرا اینکا رو رکردم و خودم رو سبک کردم خوابیدم

اما در واقع صبح بمب انرژی بودم بیدار شدمو تو از چشمام افتاده بودی پایین Lint Pocket 

و از اون بدتر الان که اصلا انداختم دور

ولی خودمونیم ها خیلی اشغال بودیییییییییییییییییییی In The Garbage  In The Garbage 

دقیقا همینجوری انداختمت دور Smiley Grad 2 

و الان حالم توپه 3D Prom Queen 

دوستایه گلم لطفا این لحظات توپ رو وقتهایی که پکرم یادم بیارین

ممنون





+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط مریم | 
میدونین اول کل این پست مربوط به یه مطلب دیگه بود اما این بلگ فا احمق پروندش

حالا حالم از این بلاگفا بهم میخوره Electric 





+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط مریم | 
من الان شدیدا دلم می خواد زبون درازی کنم Tongue Out 

اخی اروم شدم




+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط مریم | 
اداره داره دو تا منشی استخدام می کنه

منم اصلن خیالم نیست

داشتم می اومدم خونه بدجور بغز)دیکتش درسته) کرده بودم اخه مامان و بابام امروز رفتند مشهد من تا حالا نیومدم خونه مامان جون نباشه دلم خیلی گرفتهگفتم دانشگاه رو دو در کنم بیام خونه

واسه اینکه کمی اروم شم با اتوبوس اومدم تو اتوبوس یه دختره خیلی با مزه واسه مادرش زبون می ریخت

مامانش یه خانوم بود از اون ها که من خیلی دوست دارم

من خودم خیلی شیطونم واسه همین از خانوم ها اروم خیای خوشم می یاد همون ها که خیلی هم ممکنه شیطون باشن و صدا و رفلکسشون ارومه

من خداییش اصلا نمیدونم چرا زلزله هستم

خلاصه مادر با نرمش حرف می زد دختره هم هی شیرین کاری میکرد یه غمی تو نگاه مادره بود که با خانومی پوشش می داد

از این غمهای نداری

میدونی چیه

یادت باشه اگه اومدی تو زندگیم عاشقم کردی با هام ازدواج کردی با هم یه نی نی هدیه گرفتیم اینقدر همو خوشبخت کنیم که نی نی مون تو یه اشیونه باشه که سبز باشه

نه یه جای ترس

باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

از همه کسهایی مه تشریف اوردن و نظر دادن بسیار سپاس گذارم

یه توضیح اینکه من اصلا کسی تو زندگیم نیست تا چه جان بگه چه هان Frown 

یعنی در واقع تنهام /گاهی خیلی تنها/ گاهی کمی ولی کسی تو زندگیم نیست Kitty 3 

هیچ وضت هم ازدواج نکردم 
3-D Ghost
 

ولی امیدوارم وقتی ازدواج می کنم حتما یه مرد خوب و مهربون کنارم باشه که هر وقت میگم اقای بگه جان 3D Prom Queen 





+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط مریم | 
میدونی مسخره چیه ۲۹ سالت باشه و کسی نباشه صداش کنی

اما این خیلی توپه

چون افتضاحش اینه که صدا کنی طرف بجای جان بگه هان...........................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط مریم | 
یه چیز بگم

گیرم که اکنون رفته ای و به انچه که از من غارت کرده میخندی

گیرم که با تمام وجود در این سالها بازیم داده ای

گیرم که هرگز در گشت زنی در کوچه های این شهر به یاد من نبوده ای

گیرم با دلبر دگر ارمیده ای

گیرم اصلا هرگز مرا نخواسته ای

و هر انچه عاشقانه بر من گفته ای یاوه بود

گیرم به هوس بر خانه من کوبیده ای

اما

یه چیز غیر قابل تغییر هست با زن گشتن /زن رو درک کردن/نحوه برخورد/نحوه عاشق شدن و .... همه را از من اموخته ای

یادت باش ۲۳ سالگیت /۲۴/۲۵/۲۶/۲۷ همه رو من پر کردم شبهای سربازی

اموزشی

دفتر

گیرم که غیر من چند نفر دیگر هم بودند دروغ گفته ای

با خاطرات باقیمانده ز من چه می کنی

اون اب انار خوردن تجریش

یا بناب تجریش

کله پاچه تجریش

میدونی از کله پاچه متنفر بودم خودتم میدونی خوردمش تا به تو بگم تا اخرش همراهتم حتی اگه تو جایی باشه که ازش متنفرم

و این میدونی چی بود این یه عشق خالص/ناب بود

این یه جنون بود

جنون یه ادم بالغ

این بازی رو تو شروع کردی ولی من ادامه دادم

فکر نکن باختمش

اگه باخته بودم تو الان در اغوش دیگری نیارمیده بودی

نمی دونم ت و باختی یا نه ولی اینو می دونم هرگز کسی تو رو مثل من نخواهد خواست هرگز

رسیدی به من بکر بودی بد قلق

یه زمین بارورت کردم

می بالم به خودم

حتی خودم هم دیگه اونجور دوستم ندارم

نمی دونم شاید اصلا دوستت ندارم

اما

یه جور سبکم

اون شب نیاوران یادته گفتی بهم تکیه کن پشت تتو خالی نمی کنم

عزیزم باختی چون پشتم رو خالی کردی

ببخش عزیزم خیلی تلاش کردم اما نتونستم مردونگی و معرفت رو بهت یاد بدم

از درس من شدی ۱۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط مریم | 
     شناخت علی (ع) ذهنیت است و حب او احساس . اما تشیع علی عمل است.

                       دکتر علی شریعتی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط مریم | 
ای وای امروز مردم از بس خوش گذروندم

۱- از صبح طبق نظر دوست و راهنمای عزیز تصمیم گرفتم خوش باشم هر جور هم دلم خواست رفتار کنم همینجور خوش بودیم که معاون پشتیبانی اقای پروانه گفت برم پیشش

-حالت خوبه

-مرسی

مگه نگفتم به کسی اتو نده

- من چی کار کنم دانشگاه جور نمیشه

- نمیخوانت

- گناه من چیه

- چند کیلو لاغرکردیخداییش ایندفعه این سوال رو کنه میزنه برجکش

-۱۵ کیلو

نمیخوانت...............خزولات خوب حالا برو من با قلیچی حرف می رنم

مردک انتظار داشت من پاشو ببوسم - بیخود کرده کفش بابام رو هم نمیدم واکس بزنه

اومدم بالا سعی کردم خوش باشم

۲- به ماندانا زنگ زدم راجع به بیمه بیکاری سوال کردم دیدم ای بابا چه صفایی داره اخراجججججججججج

۳- به جایاینکه هی دست درد بگیرم سعی کردم با ارامش کار کنم و خوش باشم اینا که میخوان منو اخراج کنن چرا من حرص بخورم اب که از سره من گذشت اینا رو دق میدم

۴- خانم قنبری منشی قلیچی

-چی شد اقای پروانه زنگ زد.................یه کم ناراحت شدم بعد حوالش دادم که از پروانه بپرس

بعد شاکی شدم از این به بعد یک با شوخی در مورد این موضوع حرف می زنم کف کنن چرا من اینقدر خوشحالم

۵- رفتم با داداشی و دوستش سر قرار صحبت راجه به کار مکان فرهنگسرای ارسباران یه نمایشگاه توپ عکاسی داشت حسابی حالللللللللللللللللللللل کردم

میدونی تازه دارم یاد اتیش پاره گی قدیمام می اوفتم ای حال میده بریش این جماعت احمق بخندین

منظور ادمهای حسود مثل اداره ما

خلاصه روز توپییییییییییییییییییی بود مرسی خداجون

در ادامه پروژه فردا میخوام دمارشون در بیارمممممممممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

یه چیزی من اصلا اهل این لوس ابزی ها که میخوام خودکشی کنم و گاز بگیرم بمیرم این حرفا نبودم اما یه مدت خیلی افسرده شده

- نکته دو اینکه من از اون زنهای حسود بودم که وقتی عاشق یه مرد می شدم اصلا نمیتونستم حضور یه زن رو تو زندگیش قبول کنم منظورم به عنوان یه دوست بدون جنسیت

- حالا فکر کن خود الان عمیق یه دوره دچار افسردگی شدم و یه استاد/دوست/یاور /فرد انسان دوستو....

داره کمکم می کنه این برحه رو ترک کنم و متأهل

امشب داشتم فکر می کردکم اگه خانومش اینقدر خانوم نبود و می خواست لوس بازیهای منو در بیاره چه وضعی پیدا می کردم من

از طرفی خودم هم واقعا واسه خانومش احترام قائلم و شوهرش ککه همون استاد من میشه عاشق خانومشه با وفاداری کامل

نتیجه:می خوام اخلاقم رو تو این زمینه عوض کنم یه مرد می تونه به یه جنس مخالف کمک کنه بدون اونکه بخواد خیانت کنه

من سعی می کنم دیگه بد بین نباشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سفرغریبی داشتم توی اون چشم سیات

                       سفری که بر نگشتم گم شدم توی نگات

یه دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود

                      عشق تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

شب همگی خوش

من زیاد اهل نصیحت نیستم اما اینبار می گم

ببینین تو ایران هر چیو که دیدین اسون بدست اومد تو رو خدا دنبالش نرین چون تا شیر مادرتون رو از دماغتون در نیارن ول کن ماجرا نیستن

من دانشجوی علمی و کاربردی بصورت پودمانی هستم الان دیگه ترم چهارم

ای اینا خون ار و رتو شیشه کردن ای حالمون رو گرفتن

امروز هم که معاونت اموزشیمون اقای ولی خواه اصلا خودش رو راحت کرده میگه بابا برید دنبال یه دانشگاه دیگه اینجا اینده نداره

اونوقت من البالو دارم بخاطر درس استعفا میدم البته تصحیح می کنم دارن بهم با اردنگی میگن برو

فکر کن!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

معاونت اموزشی که اینهمه تحویل میگیره من از معاون اداره اقای قلیجچی چه انتظاری دارم؟؟؟؟؟؟؟

خدائیش این ایران اخرشه..........................

واسم دعا کنین فردا می رم اداره حالمو نگیرن

خسته شدم از بس بر هر کاری التماس دعا کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

شب همگی خوش

من زیاد اهل نصیحت نیستم اما اینبار می گم

ببینین تو ایران هر چیو که دیدین اسون بدست اومد تو رو خدا دنبالش نرین چون تا شیر مادرتون رو از دماغتون در نیارن ول کن ماجرا نیستن

من دانشجوی علمی و کاربردی بصورت پودمانی هستم الان دیگه ترم چهارم

ای اینا خون ار و رتو شیشه کردن ای حالمون رو گرفتن

امروز هم که معاونت اموزشیمون اقای ولی خواه اصلا خودش رو راحت کرده میگه بابا برید دنبال یه دانشگاه دیگه اینجا اینده نداره

اونوقت من البالو دارم بخاطر درس استعفا میدم البته تصحیح می کنم دارن بهم با اردنگی میگن برو

فکر کن!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

معاونت اموزشی که اینهمه تحویل میگیره من از معاون اداره اقای قلیجچی چه انتظاری دارم؟؟؟؟؟؟؟

خدائیش این ایران اخرشه..........................

واسم دعا کنین فردا می رم اداره حالمو نگیرن

خسته شدم از بس بر هر کاری التماس دعا کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

مجددا عید مبارک

خیلی زود گذشت قبول دارین؟

- رفتم انقلاب ۲۳ هزار تومن دادم ۳ تا کتاب اموزشی کامپیوتر خریدم- الان می توانین درک کنین چرا ما اینهمه کتاب خون داریم- ممنون که هیچ کمکی به قشر دانشجو نمیشه

-دارم از هول فردا دق می کنم - مستحضر هستین که تو اتون دیوونه خوهن که من کارمیکنم - موننکو - به قول یه همکاری چی چی کو - اخطار دادن دانشگاهت نباید روز کاری باشه ما هم که فرا فول دانشگاه هستیم - خلاصه یه جنگ حسابی-

- با همه غر زدن ها می دونم خدا کمکم می کنه

- این یکی واقعا مطمئن هستم

- واسم دعا کنیم

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط مریم | 
عید امد عید امد

عید همه مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط مریم | 
از عذاب جاده خشسته نرسیده و رسیده اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده

همه خستگیهامو با ساده گفتم اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط مریم | 
به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن

هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم

با همه شکستم حتی نیستم از دست تو دلگیر

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی صدا و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی

زندگی من با تو چی کردم که اینچنین مرا شکستیییییییییی؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط مریم | 
گریه کن گریه قشتگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن

گریه غروبه مرهم این راه دوره

بزار پروانه احساس /دلمو بغل بگیره بغض کهنه رو رها کن تا دلم نفس بگیره

نکنه تنها بمونم  دل به غصه ها بدوزم و بشم مثل ستاره تو دل  شبها بسوزم

سر میدم اواز هق هق خالی شه دلم که تنگه

آخه

گریه سهم دل تنگه

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط مریم | 
دوباره امشب تنهام و یه غم داره ویرانم می کنه نه ناراحتی از دعوای اداره

نه درسهای بی استاد

و نه این تنهایی کشنده هیچکدام من رو از پا در می اورد اگه با من و عاشقم بودی

اگر عشقی بود که بشه باور کرد دوستت داره اگر این قلب رو یخ نزده بود

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط مریم | 
دلم گرفته ای دوست هوای گریه دارم
+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط مریم | 
بچه که بودم همیشه پایه بازی کودکانه من که اصلا هیچ وقت شبیه کودک ها نبودم و همیشه باید ادم بزرگانه رفتار می کردم این بود که که یه تور می بستم به موهام و می گفتم من ملکه هستم حالا فقط این گفتار که نبود واقعا ایمان داشتم که من یه ملکه هستم بعد فکر می کردم هالم و ادم رعیت من هستند غیز از دوتا داداشام

اخه من عاشق اون دوتا هستم در واقع تنها کسایی هستند که من بدجور همیشه عاشقشونم اخه من حتی گاهی مامان باباو رو هم اذیت می کنمخلاصه اون دوتا وزیرام بودند بقیه خدم و حشم

از وقتی بزرگ شدم همیشه احساس خدم حشم بودن داشتم واسه همین فرار می کردم اخه من یه زمان ملکه بودم

اما حالا بسیار محتاجم یه ادم عادی باشم و یه مرد خوب مراقبم باشه

اون دو تا یه قبلی که اتفاق نیفتاد فکر می کنی این یکی اتفاق بیفته؟

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط مریم | 
یه چیز بگم

اگرچه این وقت دلم ناجور گرفته

بی دل و بی احساسم

تشنه هستم که رویای سیرابی که نه رویایه یه قطره اب واسم سرابه

ولی باز

یه چیز

ای دیو خودخواهی و نخوت و تنفر ای خاکستری بی احساس گذشته دردناک

من هنوز میل وافری به عاشق شدن دارم

و ازاون بالاتر هنوز امیدی اگرچه کم ولی به داشتن یه عشق پاک اسمونی دارم

متأسفم ترک خوردی؟

من که بهت گفتم من درونم ققنوس دارم

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 6:18 قبل از ظهر  توسط مریم | 
از همه اونهایی که تشریف اوردن به زندگیم و گند زدند به احساسم

قلبم رو شکستند

به هزار زحمت با هام ارتباط برقرار کردن بعد که خیالشون راحت شد با تانک از روم رد شدند و باعث شدند قلب من یخ بزنه

قلب من بمیره

و داشتن یه عشق ناب واسم بشه یه رویا

و دسته اخر اصلا خود این رویا واسم بشه توهم

و بعد این توهم هم از یادم بره

علی الخصوص این معصوم خانوم

بسیار سپاسگذارم

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 6:15 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

یه سوال خصوصی داشتم

به نظر شما چرا مامان من روزی ۷۷۷۷۲۵۶۵۴.۱ بار سر من ایراد می گیره دعوا می کنه بعد قهر اونوقت ۵ دقیقه بعد دوباره شروع می کنه راجه به یه موضوع دیگه با تمام هیجان و عشق صحبت و وقتی می فهمه من ناراحت شده ام دوباره دعوا ....دوباره قهر....دوباره از اول.....

جواب ندارین؟

خوب حالا یه سوال دیگه

چرا وقتی من روزی ۷۷۷۷۲۵۶۵۴.۱ بار میرم یه موضوعی رو به مامان بگم در دواقع تعریف/درد دل/ مشورت یا یه همچنین کاری کنم هنوز ۵ دقیقه نشده دعوامون میشه من جوش می یارم

پا میشم می یام اتاقم

دوباره میرم پایین و یه موضوع دیگه رو شروع میکنم با همه علاقه و بعد دعوامون یشه/قهر می کنیم /من می یام بالا .....

باز هم ادامه می دم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 5:30 قبل از ظهر  توسط مریم | 
غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند

نازک ارای تن ٬ ساق گلی

که بجانش کشتم

و بجان دادمش اب

ای دریغا . ببرم می شکند

دستها می سایم

تا دری بگشایم

در و دیوار بهم ریخته شان

بر سرم می شکند

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام دل ارام

تو ئی که خلقتم مدیونته یادته اول امروز چقدر خسته بودم کلافه از اداره اداره واسم یه قفس بود تنم درد می کرد باز درد گردن اومده سراغم نخواستم گله کنم و لی داغ کرده بودم رفتم دانشگاه به زبون استاد ادبیات جاری شدی به زبون اون از گذشته ای که واسش رقم زده بودی واسم گفتی

و من حس کردم در مقابل همچین ادمهایی چقدر کوچیکم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا دل ارام همه هستی دلم را برای خودت ببر

خواهش می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط مریم | 
خبر امد خبری در راه است خرم ان دل که از ان اگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سر بی پا بی دستم کندمی روم از خویشتن بیرون میشوم  در پی لیلا رخی مجنون شوم

دربدر کوچه تنهاییم ای دو سه کوچه زما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما میشدی مایه ازادی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حل مسائل شود

دو ش مرا حال خوشی دست داد سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم اتش گرفت

شعله به دامن سیاوش گرفت نام تو ارامه جان من است

نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه افتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب

ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما

به مکه امدم ای عشق تا تو را بینم تو ایی که نقطه عطفی به اوج ایئینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منی به شوق وصل تو به انتظار بنشینم؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام خدا

میتونی به من تقلب برسونی بگب نذر چی باید بکنم تا عبای عاشقی تو تنه من کنی؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط مریم | 
امشب الیاس بدجوری روم تأثیر گذاشت

میدونین یه زمانی نه چندان دور یکی مثل اون تو زندگیم بود و همه اینکار ها رو کرد

خدایا منو ببخش

به نظرتون من با همه گناه هایی که کردم میتونم دوباره مومن شم

خدایا

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط مریم | 
در راستای موارد پیش امده به یک عشق خوب/ یک دانشگاه خوب و یک کار خوب سریعا نیازمندیم مورد اول در اولویت هست

خب مگه چیه پائیزه دلم یار میخواد

خوبشم می خواددددددددد

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط مریم | 
شما می دونین این دوست داداشم من چرا اینهمه با من خودمونیه

من نفهمیدم با همه اینجوریه یا من

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط مریم | 
در پی روزانه قبلی باید بگم حسابی مطمئن هستم که خدا داره یه کاره بهتر برام پیدا می کنه

خدا خیلی ممنون

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

سلام به همه خسته نباشین

امروز رو با جمله بالا یه تیپ ملیج (یه سارافن مشکی با بلوز صورتی) و یهارایش ملیح تر شروع کردم که خانم قنبری زنگ زد - این خانم قنبری رو اولین بار که دیدم اصلا به دلم ننشست بعد خودم ...ر کردم گفتم نه خوش بین باش باهاش رفیق شدم تا فهمیدم چقدر مز...رف هست - خانم ..دیروز اقای قلیچی اومده بودند دیدند شما رفتیم دانشگاه و بعد از یه عالمه اراجیف حلاصه کلام نرو دانشگاه- خدایی ببینین وقتی من تو یه شرکت مهندسی هستم اینهمه احمق اونجا هست که اکثرا نفرات اول دانشگاه های سراسری - روتون گلاب بلانسبت همه سراسری ها یه ادم حسابی - بعد منانتظار دارم مملکت گل و بلبل نباشه - خلاصه طرف اینو گفت من اول خواستم بگم حرف بزنم بهم گفتن هیچی نگو تا ببین چی میشه بعد دیدیم چرا حرف بزنم اقا مگه اونها ناراحت نیستن اخراجم کنن من هم می رم شکایت

ایییییییییییییییی حال میده یکی بخواد لجت رو در بیاره تو لبخند بزنی بگی تو دلت احمق اصلا برام مهم نیست ای من دارم کیف می کنم

هوارتاااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

به یک عدد عشق جهت عاشق شدن و ایجاد دنیای عاشقانه نیازمندیم

مهربانان و هنرمندان در اولویت می باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط مریم | 

وقتي مياي صداي پات از همه جاده ها مياد
انگار نه از يک شهر دور که از همه دنيا مياد

تا وقتي که در وا ميشه لحظه ديدن ميرسه
هر چي که جاده هست رو زمين به سينه من ميرسه
اي که تويي همه کسم بي توميگيره نفسم
اگه تو را داشته باشم به هرچي مي خوام ميرسم...
وقتي تو نيستي قلبم و واسه کي تکرار بکنم
گلهاي خواب الوده رو واسه کي بيدار بکنم
دست کبوتراي عشق واسه کي دونه بپاشه
مگه تن من ميتونه بدون تو زنده باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

ای خدا می خوام داد بزنم/این چه وضعیتیه

دیروز با هزار بدبختی واسه امروز مرخصی گرفتم /صبح با بدبختی از خواب بیدار شدم رفتم دانشگاه کلاس ۱۲ ساعته تشکیل نمی شه

با کلافکی اومدم خونه بین راه به خودم کادو دادم رفتم ۲ تا شمعدون خریدم ولی خوشحالم نکرد

زنگ زدم به دوستم ۴ ساعت حرف زدیمیکم بهتر شدم

حالا تا حالا فقط بد بختی تنهایی داشتم دلم یه عشق می خواست

ولی الان من هم عشق میخوام هم یه دانشگاه خوب

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

ای خدا می خوام داد بزنم/این چه وضعیتیه

دیروز با هزار بدبختی واسه امروز مرخصی گرفتم /صبح با بدبختی از خواب بیدار شدم رفتم دانشگاه کلاس ۱۲ ساعته تشکیل نمی شه

با کلافکی اومدم خونه بین راه به خودم کادو دادم رفتم ۲ تا شمعدون خریدم ولی خوشحالم نکرد

زنگ زدم به دوستم ۴ ساعت حرف زدیمیکم بهتر شدم

حالا تا حالا فقط بد بختی تنهایی داشتم دلم یه عشق می خواست

ولی الان من هم عشق میخوام هم یه دانشگاه خوب

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط مریم | 

 تو مثل چشمه نوشين كوهساراني

تن مثل قطره باران نو بهاراني

تو روح باراني

***

شراب نور كجاست ؟

كه اين من نوميد

چنين مي انديشم

كه جلوه هاي سحر را به خواب خواهم ديد

و آرزوي صفا را به خاك خواهم برد

 

هميشه پشت حصار سكوت،

مي ترسم

تو اي گريخته از من!

حصار خلوتت تنهائي مرا بشكن

***

زلال و پاك،چنان قطره هاي باران شو

بيا و عشق بورز

به روشنائي خورشيد شرق

- عشق بورز

و مثل قطره باران نثار ياران شو

 

چرا به آينه بايد پناه برد،

- چرا ؟

درون آينه ذهن من تويي برجا

چگونه ابر كدورت مرا فرو پوشاند

چگونه باور من

- در فضا معلق ماند

***

چگونه باز به ماتم نشست خانه ما

هزار نفرين باد

به دستهاي پليدي

كه سنگ تفرقه افكند در ميانه ما

***

دوباره با تو نشستن

- دوباره آزادي ؟

مگر به خواب ببينم،

- شبي بدين شادي

***

شراب نور گجا ؟

- تشنه صبور كجا ؟

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مریم | 

در آن شبي كه براي هميشه مي رفتي

در آن شب پيوند

طنين خنده من سقف خانه را برداشت

« كدام ترس تو را اين چنين عجولانه

« به دام بسته تسليم تن

- فرو غلتاند ؟!

***

و خنده ها نه مقطع

- كه آبشاري بود

و خنده ؟!

خنده نه،

قهقاه گريه واري بود

كه چشمهاي مرا در زلال اشك نشاند

 

و من به آن كسي

كز انهدام درختان باغ مي آمد

سلام مي كردم .

 

سلام مضطربم در هوا معلق ماند

و چشمهاي مرا در زلال اشك نشاند

***

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

هیچ وقت به اندازه اون زمانهایی که خدا رو خیلی خیلی ساده صدا می کنم واون هم خیلی ساده جوابم رو میده متعجب نمی شم

انگار نجوا ساده من از دعاها و نیایشهای پرشور بیشتر مقبول این قادر بنده پرور می افته

من دنبال کار می گردم تا بتونم کارمو با شغلم هماهنگ تر کنم از طرفی خیلی دلم واسه نقاشی کشیدن و هنر تنگ شده میدونین حقیقتش انقدر در دنیای مردونه هستم که دلم برای زن بودن و لطیف بودن خودم تنگ شده الغرض چند روز بود دنبال کار که بودم و به همه سپرده بودم یه اشنا بهم پیشنهاد کار در زمینه شبکه رو داده بود و منو به یه اشناش معرفی کرده بود .دفعه اول که رفتم ایشون لطف کردن قبل از قرار ۲ بار قرار رو با تلفن جابجا کردن بعد هم اصلا وقتی فردا صبح رفتم ایشون تشریف نیاوردن منم که خیلی از بد قولی بدم می یادخلاصه عاید من فقط یه روز مرخصی الکی شد.

- اونم در حالیکه با توجه به دانشجو بودن من شدیدا به مرخصی نیاز دارم

حالا داشتم می گفتم ۲ هفته بعد اقا گفتند به منشی شون که به من زنگ بزنه من هم که بعد از دیدن فیلم سکرت متحول شده بودم دوباره قرار گذاشتم ایندفعه عصر رفتم باز اقا من رو یه ۲۰ دقیقه ای معطل کرد و سپس تصمیم به مصاحبه گرفتن (من مونده بودم یه ادم سفارش شده که اعتراف می کنه جز ۴ تا کلوم مطالب دانشگاه چیزی بلد نیست مصاحبش چیه) حالا ما رفتیم مصاحبه یه کم صغری /کبری کردیم بعد اقا دستور دادن من یکسری درس بخونم برم امتحان بدم این کار رو هم ۳ ماه انجام بدیم و من امتحان بدم اگه...... قبول شدم اونوقت تازه استخدام شم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خلاصه من اومدم کل ۳ روز تعطیلی رو هی فکر کردم هی مشورت تازه به این نتیجه رسیدم بپرسم بابا جان مارو واسه چی می خواینامروز زنگ زدم گفت هنوز نمیدونه شاید پشتیبانیبعدش گفت خوبه سیستم عامل ها رو یاد بگیری /لینوکس هم بخونی /دی ان اس هم بخونی)فکر کنم همینو گفت ( نتورک پلاس هم بخون بعد بیا امتحان بده تا بعد اینا رو بخونی خوبه اگر هم کلاس سی سی ان ای هم بری که بهترفکر کنم یکم خوشحال بودپدر من اینها هر کدوم ۱ سال طول میکشه یه لبخند ملیح پشت تلفن زدم و گفتم چشم من اینا رو خوندم زنگ می زنم خدمتون/گوشی رو گذاشتم گفتم خدایا ممنون که بایه سوال و جواب راهی که باید ۳ ماه می رفتم و می فهمیدمو نشون دادی

چی؟ این لقمه ی ما نیست ما همون بهتر که کار گرافیکی که زنونه ترو لطیف تر پی بگیریم

خدایا ممنون

هر کی تو این راه می تونه لطفا کمک کنه

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم
گاهی دلم از دنیا می گیره
اما .....

پیوندهای روزانه
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد
دانشگاه خبر
ساروی کیجا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
روزانه/شخصی
پیوندها
کفشدوزک بی کفش
پزشکان گیاهان
بانوانه
یک مرد خوب
نارسیساجونم
مامان ارمین
درددل
گیلاسی جونم
ققنوس
قصر قورباغه ها
محمد صهبا
ساقی
بهزاد
÷یچک
نوشتار
اغداشلویه عزیز
خانمی
مامانی عاشق
روزمرگی
تراوشات ذهنی یه قاشق لیته
دکوراسیون تزئینات و خانه داری
خانم خوب
یادداشت های یک دختر ترشیده
سارگل و روزگار بی شوهری
ساروی کیجا
یادداشتهای یه ادم ول معطل
جادوگر
الد فشن
گیجعلی
من وهمسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي