تبليغاتX
ذرت مکزیکی
همه چیز
سلام

تو رو خدا تو این شبها واسه من دعا کنین

 

شازده اگه این پیغام رو دیدی لطفا سریع به من زنگ بزن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

یه جوری شدم خیلی مسخره هست ادم همش ۲ تاامتحان مهم داشته باشه و بعد عرضه درس خوندن واسه همون دو تا امتحان رو هم نداشته باشه

یه جورهایی حوصلم سر رفته

حوصله هیچکیو ندارم

نمی دونم چرا بعد خواستگاری یهو دشارژ شدم

واقعا نمی دونم چرا

شاید دوباره یاد علی افتادم
شاید دارم خر بازی در می یارم

شاید هم

واقعا نمی دونم چم هست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

من از این جاده ها سخت دلم می گیرد کاش هر جاده ای امدن و ماندن بود

همیشه بچه که بودم فکر می کردم ۲۰ سالگی یعنی اوج شکوه انسان و ۳۰ سالگی باید لحظه مرگ باشه

بعدها نه در ۲۰ سالگی پشکوه شدم نه در ۳۰ سالگی مردم

اشنای غریبه باز این روزها دلم واست می گیره یه جوری انگار که با نبودنت دنیا بهم دهن کجی می کنه

حسنش اینه که با همه عیبهایی که ازت سراغ دارم باز ازم دور نیستی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

اون موردی که براش رفتم خواستگاری پیغام فرستاده بعد عاشورا بیاین صحبت کنیم و از این حرفا منم که بعد عاشورا امتحان دارم می مونه بعد بعد عاشورا

دیروز نشستم بعد کلی غر زدن به شازده سی رو خوندم و تموم کردم امروز تست هاشو بزنم بعد برم سراغ پایگاه داده به امید خدا

هیچ فکر کردین تمام این درسهایی که من میگذرونم باید تو لیسانس دوباره بخونم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط مریم | 
کسی می دونه من چرا این شکلک های جدید یاهو رو دیگه ندارم

قبلتر ها داشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

ما امروز از صبح همه جایمان عروسی بید وسه همین زرت و زورت زنگ می زدیم به شازده بی چاره او هم امروز کلی کار داشت ولی از انجا که یک شازده می باشد و نمی تواند برخلاف یه شازده عمل کند در کمال ادب به تلفن های ما جواب می داد

دیروز هم همه جایمان عزا گرفته بید واسههمین هی فرت و فرت زنگ می زدیم به شازده و ....

شما تصور کنین این شازده بی چاره به هر دلیل نرود بهشت به خاطر مدارا باید شیدا حتما می رود بهشت

ما دیروز نه پریروز رفتیم خواستگاری اصلا هم از پسره خوشمان نیامد وضع مادیش خوب بود و لی قیافه نداشت اینها هی نشستن گفتن مرد که نباید قیافه داشته باشد

بازم شازده ما را نصیحت نمود و انگاه ما اکنون منتظر جواب دامادیم..... تا دوباره برای بار دوم برویم خواستگاری

راستی ما وقتی رفتیم خواستگاری تازه فهمیدیم کسانی که می ایند خواستگاری ما چه حالی می کنند ای ما  اونجا خوردییییییییییییییییییم

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

دیروز معصومه دلش درد می کرد دنبال یه دکتر گیاهی بود فرستادمش ژیشه علی اونم وعده نه شب داد ۹ رفت نافشو جا انداختبعد کلی از اقایی علی تعریف کرد که چقدر تحویلش گرفته و جالب اینکه اصلا علی نمی دونست معصومه رو من فرستادم -حال می کنین این جذابیت مردانه علی رومادربزرگم رو هم می فرستادم همین بود بچه لامصب مرض جلب توجه داره

فریبا زنگ زده دچار نوستالژی حاد شده زمین و اسمون واسش رفته رو هو یاد ۲ سال پیش خودم افتام فریبا از من ۴ سال بزرگتره وقایعی که براش اتفاق می افته معمولا ۲ سال قبل واسه من افتاده تو هر زمینه ای یعنی همیشه ۶ سال تفاوت زمان داریم

دیشب یه حس مزخرف داشت کلافم می کرد ولی به کوری چشمش نشستم درس خوندم  کلا دیروز بد درس نخوندم

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ! سرها در گريبان ست
کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد و نتواند که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوي کس يازي به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سينه مي آيد برون ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کين است پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک

مسيحاي جوانمرد من اي ترساي پير پيرهن چرکين
هوا بس نا جوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گو در بگشاي
منم من ميهمان هر شبت لوليوشه مغموم منم من سنگ تيپا خورده ي رنجور منم دشنام پست آفرينش نغمه
ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بي رنگ بي رنگم
بيا بگشاي در دلتنگم
حريفان ميزبانان ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزند
تگرگي نيست مرگي نيست صدائي گر شنيدي
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگزارم
چه مي گويي که بيگه شد سحر شد بامداد آمد
فريبت مي دهند بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست حريفان
گوش سرما برده است اين يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده
به تابوت ستبرظلمت نهتوي مرگ اندود پنهان است
حريفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت هوا دلگير
درها بسته سرها در گريبان دستها پنهان
نفسها ابر دلها خسته و غمگين درختها اسکلتهاي بلورآگين
زمين دلمرده سقف آسمان کوتاه غبارآلوده مهر و ماه
زمستان است زمستان است زمستان است زمستان است
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط مریم | 

بابا من دهه چهارمی نیستم

من دهه سومی هستم

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

امروز الهی شکر خیلی بسیار زیاد روز خوبی بود

دیشب تلفن خونمون قطع شد ولی اصلا خیالی نبود اخه من یه عصر خیلی خوبی رو گذرونده بودم و نمی خواستم بخاطر هیچ و ژوچ خرابش کنم

صبح که بیدار شدم با علاقه و هزاران ژیامهای شادی(اخه امروز تولدم بود) که خودم به خودم می دادم و بهترین ارزو واسه خودم که شازده عزیز یادم داده بیدار شدم

گذشتگاه مسج دادند تبریک گفتند ولی من که گذشته ندارم؟واسه همیه اصلا خیالی نبید بعد با هدف شروع به درس کردم

مریمی زنگید الو ؟ مریم جون ..........................................اهههههههه

....................... نه بابا ............... خلاصه تا ۱۲ گرفتار کار انها بیدیم البته بعد تلفن هم متوجه شدیم اب خانه نیز رفته است

ولی اصلا مهمه نیست می دونین به نظر من ادم وقتی در اغاز یه دهده از زندگی خوی است (من در اغاز دهه ۳۰ هستم ) نباید هیچ خودشو ناراحت کنه اونم روز تولد

بالاخره با کمک خداجونو شازده و کلی شوشوی عزیز(قبلا گفتم این یه رمزه)روز رو طی کردم دیدیم نمیشه درس خوند ژس قشنگ روزمو به خوشی گذروندم تا فردا زیبایی رو به  امید خدا شروع کنم و درس رو حسابی بخونم

داداشی یه کیک خیلی خوشگل گرفت در ضمن ۲۰ تومن واسه تولدم تا الان کاسب شدم

 میخوام برم بخوابم خستم

فردایی قشنگی واسه همه /بخصوص شازده و ملکش/و خودمو و شوشیه عزیز ارزو می کنم

ژی نوشت جوابیه: شرکت کارگاه داره ولی به معنای تولید کردن یه چیز خاص در واقع بیشتر اوقات شرکت نیرو واسه پرژه های شهرستان می گیره که ناظر باشند چون شرکت یه شرکت مشاور هست که گاهی یه جایی ژیمانکار هم میشه من متوجه نشدم شما کجا درس خوندین و (سراسری هست ؟ کدوم دانشگاه؟) ضمنا اصلا نمی دونم واسه چه پارامتری رزومه دادین

ولی در حال امیدوارم کارتون اونجوری که خدا می خواد جور شه

- نه نمیشناسم

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

فردا تولد من بعد چند سال اخیر امروز خیلی خوشحالم ازاینکه فردا تولد منه

اصلا هم ناراحت نیستم که دارم بزرگ میشم

من فردا ۳۰ سالم کامل میشم

میشم یه خانم بالغ و دوست داشتنی

تولدم مبارک

شازده یکم دلهره دارم میدونی شاد روحم تحمل اینهمه هیجان رو باهم نداشت

ولی ممنون کمک می کنی خیلی ممنون

شازده من زود می ترسم خودت که می دونی من خیلی زود ترس برم میداه وتابو

من الان حالت کسی داره کگهبعد یه مستی کامل حالا گنگخ

درس امروز نتونستم بخونم

ولی شده واسه محقق شدنم هدفم مجبورم

و عاشقانه دوست دارم این اسانسور موفقیت رو دکمه هاشو بزنم

عیب نداره یک مقدار فشار تحت تاثیر ارتفاع سخته ولی اوج قشنگه

از یه لحاز خیلی خوبم

ولی از یه لحاظ حالم خرابه

شازده من تابو داره خفم می کنه

راستی این همسر گرام چه خوش قد و بالا بود ها کلی حال کردم(فقط شازده قضیه رو می دونه یه رمزه)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

//ببینین من اونجا منشی بودم با منشی ها بدترن ولی کلا این مدیر عامل جدید همچنین فازش و نوله زیاد موافق ادامه تحصیل نیست فک می کنه ملت تراکتورن اما خوب باز بستگی داره کدوم معاونت بری

معاونت تولید تا اونجایی که من بودم خیلی بهتره با کلاس تر و معاونتش فوق العاده اقاست

یه اقایه مسن تحصیلکرده ولی بسیار مدیر در ضمن یادتون باشه موقع قرارداد وضعیتتون رو بگین

این رو هم بگم اونجا بسیار مهمه که دانشگاه سراسری باشین

این جواب اقا رضا فک کنم کامل باشه

اگه خواستی باز چیزی بدونین سوال کنین

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 5:18 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

یه چیزی یادم اومد همین الان بعد برنامه نویسی سی که به هیچ وجایه باحالی هم نرسید و قراره داداچ شازده بیاد ردیفش کنه

این بود که

می دونین چرا اول همه سورههای قران با بسمه ا... الرحمن رحمین شروه شده

وقتی هم سوره توبه نداره اولش اونوقت سوره نمل ۲ تا داره؟

خدایا نام تو بردم متبرک شده

واسه اینکه خدایه مهربون می خواد به ما بندههاش بگه

کنار همه این جهنم و عذابها و رنجها و بدبختیها که این علمای دینی از هر مذهبی هی مزنن تو مخ من محبت محضم وقتی می یای خدا رو با نام ای مهربون می خونی فکر می کنین دلش بیاد نبخشه ؟جواب نده؟کمک نکنه؟یا دوستت نداشته باشه؟؟؟؟؟؟؟

قبول داری خدا یه تقلب بزرگ بهمون رسوند اینکه من و اول هر کاری بنام "به نام خداونده بخشنده و مهربان" بخوانین تا اون بخشنده و مهربون با تمام محبت ببخش محبتش رو

نمی دونم حرفمو رسوندم یا نه

این جملات از روس تعصب مذهبی نبود

راستش بعد ۳۰ سال الان دقیق بگن ۵ مین یا کمتر ژیش تازه فهمیدم چرا باید اول هر کاری بسم ا... بگیم

این واسه این نیست که نشون بدیم به یادشیم این واسه اینه که بگیم

ببین خدایه مهربون من به محبت تو چشم داره ژس امکان نداره که بهم حال ندییییییییییییییییییییییییییییی

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بسم ا... الرحمن الرحیم

نتونستم شاید دقیق حرفمو برسونم

ولی امیدوارم روش فکر کنین

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 5:15 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

میشه یکی ثواب کنه بصورت کاملا غیر محترمانه یه اردنگی بزنه به من بگه برم بشینم سر درسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام به همه

در راستای اینکه ما باید مثل حمار درس بخوانیم تا پاس نماییم

و اساتید محترم هم به یک نوع سادیسم به نام  سادیسم پروژه مبتلا هستند و بنده نیز مجبورم مصرف سنجد را به طور دیوانه باری بالا ببرم چون خانه نشینی ناجور تنبلم نموده

فعلا کمی دیر می یام

ممنون از دعاهای خیرتون

توجه کردین هر کی می یاد وبلاگ من از بس بایدبرای من دعا کنه یه پاپا امازاده میشه؟

راستی یکی از دوستان مطالبی درباره موننکو می خواد که من چون نمیدونم چی سوالشون هست نمی تونم چیزی بگم لطفا واسم پیغام بزارین توضیح بدم

در ضمن بگین می خواین واسه چه نوع کاری استخدام بشین

روزه همگی نارنجی باشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

دیروز بلند شدیم بریم مجلس سوم خدابیامرز عمه خانم محمد اومد دنبالمون با بابا و مامان و داداش رفتیم دست شایان بریده بود ناجور محمد کلافه اون بود گفت بدجور باید بریم دکتر مثل اینکه موقع کندن چسب شایان کلی بهش فحش و بدو بیراه گفته که چرا دست منو درد می یارینخلاصه رفتیم مسجد اول مثل کلم رفتم تو یه اقایی واسمون در اسانسور رو باز کرد منم اومدم تو مامان گفت مریم این علیرضا پسر عمت که از المان امده ما گفتیم اهههههههههههسلام تسلیت می گم غم اخرتون باشه خدا مامانو بیامرزه از این حرفا بعد مثل هویج رفتیم تو انگار نه انگار سلام علیک و اینحرفا این عمه سومی من هم که عین اینکلی ها یخه می گرفت داد میزد انصافا خیلی غربتی بازی در اورد بعد از نیم ساعت که گذشت فامیل رو مامان معرفی کرد ببین دخترم این شراره هست که از المان اومده دختر عمت بود اونم مهرداد پسرش بود اینکی رضا پسر اون عمت که از امریکا امده اونم عمت فرنگیس ............. دارید فامیلو چقدر معرف حضور هم هستند  من تو اون جمع فقط الهام دختر عمه کوچیکه رو می شناختم و شاهدخت ادختر اول همین عمم که چون سن مادرمه می گم عمه البته بقیه بچه ها که از خارج اومدن همگی یه ۲۰ /۲۲ سالی از من بزرگترن خلاصه یکم که نشستم جو ما رو گرفت شروع کردیم گریه حالا گریه کن ............یکم قران خوندیم یه خورده عمه هام رجز خونی کردن و گریه کردن غربتی بازی این حرفا

بعد مجلس تموم شد رفتیم خونه عمه خدابیامرز واسه شامخدایی ما جماعت مرده پرستی هستیم دلم واسش تنگ شده همسایه هاش بیشتر از ما باهاش رفت وامد داشتند

شام رو دامادشون منوچهر خان که اون هم بار اول بود می دیدم با همکاری پرستار عمه تهیه دیده بود ابگوشت به نظرم کار خیلی خوبی کردن کلی بهتر از کباب و جوجه بود دیدن ادم ها وقتی گریه می کنن بعدش اروم می شن خندشون می گیره بعد یکم مویه کردن تو خونه کم کم جو عادی شد و نسبتا شروع شد به خنده این منوچهر خان هم انگار بعد مدتها دلش هوایه مخ زنی پیدا کرده بود گیر داده بود به من از اول خلقتش تا شب دامادیش و رفتن به المان رو تعریف کرد و لی خداییش خانمش که بشه دختر عمم عجب تیکه ای هست هنوزم با وجود ۵۱ سال سن خیلی خوشگله

کلی با این منوچهر خان که ادعا روشنفکری داشت(سرهنگ زمان شاه نیرو هوایی بوده ) کل انداخیتم که الان حوصله ندارم بگم

خلاصه شب خوبی بود همراه اشک و لبخند ساعت ۱۰.۳۰ رسیدیم خونه

امروز هم که از صبح تو دانشگاه واسه پروژه سگ دو زدم

حالا هم باید برم سی بنویسم

فعلا برم تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط مریم | 

طلسمو باید بشکنیم ... ما هم بشیم مثل همه

حالا که بی وفاییه ... ما بی وفا تر از همه

هیچکسی غیر از خودما ... به داده ما نمیرسه

عاشقی ها رو هم دیدیم ... یه هوسه ... یه بار بسه

عاشقی تو دوره ما ... ولله سروته نداره

چیزه به این بی ارزشی چه چه و به به  نداره

کویره خشک دل مون .. دیگه زده هزار ترک

غم دیگه بسه نازنین ... هرکی نموندش به درک

ماله خودم نبود از جایی کش رفتم ولی اخر حرف دل ما بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 دی1386ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

با توجه به اینکه برادر جان همش در حال حال دادن به اینجانب می باشد نمی دونم دوباره چه باغ گلی اب دادن که دستگاه ویروسی شد منم مجبور شدم که چی ویندوز عوض کنم حالا یه مشکل دارم نمیتونم سرچ فارسی کنم

تو یه نصب زبان فارسی نبود حالا من چه گلی در چه زمانی در چه حالتی با چه مقدار غلظت به سرم بگیرم

- در راستای فوت عمه عزیز اینجانب که خیلی ها لطف کرده بودند تسلیت گفته بودند من نه جمعه رفتم خاکسپاری نه فردا می تونم برم مسجه مستحضر تشریف دارین که بنده به خاطر همین کلاسهای یکشنبه از اداره امدم بیرون

ملت من مرض گ....دی گرفتم درس نمی خونم شما بگید من تی تار کنم

اصلا هم به هیشکی ربط نداره مخصوصا خود من که من سادیسم دارم هر چند وقت یه بار برم با یک مشت نخاله دوباره اشتی کنم بعد قنبرک بگیرم که را چنین چرا چنان وای چرا من کم دوست دارن یا زیاد دارن یا ندارن یا ...

خوب مگه بیمار مازوخیسمی شاخ و دوم داره

دوباره من دچار هیجان مذهب دوستی شدم من خداییش اخر خلقتم نه عرضه دارم کاملا مذهبی شم نه مدرن

همش دارم می زنم تو سر خودم و حسرت ادم ها مذهبی رو می خورم مخصوصا این خانمهای چادری

ایییییییییییییییییی من دلم می خواست چادری بودم و افتاب و مهتاب ندیده

خوب چیه منکه گفتم مازوخیسم دارم

لطفا واسه شفای همه بیمار ها دعا کنین از سر تصدق اونها واسه شفای منم دعا کنین

اصلا یه مرام خرج کنین بیاین واسه من ختم ام یجیب بگیرین

ثواب داره

جون مردمم مادرم ارزو داره

رفتم با معصوم هم اشتی کردم چرا چون راست می گفت تو با فریبا دوست باشی یه پاتو می زاری اینور زندگیت یه پاتو می زاری اونور صفا می دی به زندگت نمونش همین پیشنهاد فریبا واسه اشتی کردن با یه قزمیت
(من دقیقا نمی دونم دیکتش چه جوریه ) حالا می گم تی تار کنم می گه اگه می دونستم خودم می کردم

فکککککککککککککککککککککککککککککک کن؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 دی1386ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

بچه ها واسم دعا کنین نزدیک امتحان ها هست

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

بعد از کلی صلوات رفتن بلاخره دستگاهم درست شد امروز هم که ای دی اس ال من وصل شد شده کار خر رقص شتران اینهمه جون کندم حالا برادر گرام تشریف می اورند کار می کنند

انصافا یه موقعهایی با همه عشقی که به داداشام دارم لجم در می یاد

من از روزی که بی کار شدم تا به امروز عملا هیچ غلطی نکردم فکر کنم کار می کردم خیلی بیشتر درس می خوندم

ولی عاشق کلاسهای سیسکو شدم

خیلی باحاله

البته راستیتش من از رشته خودم هم خیلی خوشم می یاد فقط کمی تنبل هستم

قابل توجه شازده

دیروز رفتم با فریبا بیرون کلی از شیطنت های نوجونیش گفتم دیدم من اصلا اینجور نبودم

یه خبر بد هم دارم

من عمم فوت کرده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

مي دوتم تأخير زياد داشتم  ولي علتش اينه كه من دستگاهم ويروس گرفته البته بعد اينكه اموات مارا  صلوات داد داره درست ميشه

راستي جمعه رفتم كلاس سيكو جلسه اول بود ولي بينهايت خوب بود مي دونين خيلي حال داد منكه لذت بردم يه استاد كوچول موچول داريم كه خيلي باحاله خوب درس ميده و اهل سوال و جواب هستن منم كه مرده سوال كردن خلاصه از خودم كلي كيف در كردم

الان از دانشگاه دارم وصل مي شم و يعني شدم

كاش صبح كتاب سي رو مي اوردم الان استاد نداريم مي شد حسابي خوند

تا كنسرت قورباغه هاي پلك بنفش مواظب خوتون باشيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم
گاهی دلم از دنیا می گیره
اما .....

پیوندهای روزانه
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد
دانشگاه خبر
ساروی کیجا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
روزانه/شخصی
پیوندها
کفشدوزک بی کفش
پزشکان گیاهان
بانوانه
یک مرد خوب
نارسیساجونم
مامان ارمین
درددل
گیلاسی جونم
ققنوس
قصر قورباغه ها
محمد صهبا
ساقی
بهزاد
÷یچک
نوشتار
اغداشلویه عزیز
خانمی
مامانی عاشق
روزمرگی
تراوشات ذهنی یه قاشق لیته
دکوراسیون تزئینات و خانه داری
خانم خوب
یادداشت های یک دختر ترشیده
سارگل و روزگار بی شوهری
ساروی کیجا
یادداشتهای یه ادم ول معطل
جادوگر
الد فشن
گیجعلی
من وهمسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي