تبليغاتX
ذرت مکزیکی
همه چیز
سلام

۱-واسه درس ریاضی کلاس دارم می رم این اولین باری که واسه یه درس کلاس می رم ولی باعث شده روحیم خیلی خوب بشه

۲-یک کم ارم تر شدم خدا رو شکر

۳- خدایا ممنونم

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

۱- امروز اخرین روز دادگاه بود الهی شکر از نتیجش راضیم

۲- قرار یه استاد ریاضی خصوصی برام پیدا شده که هنوز خبری نیست

۳-دارم درس تجزیه تحلیل رو اروم اروم پیش می رم خدائیش ها زیاد درس نمی خونم

۴- واسه پروژه هام دعا کنین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

بابا به جان خودم من همه اینها رو واسه خدا نوشتم نه واسه کسی

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

من رو مهمونیت دعوت نمی کنی؟

من که نگفتم بیا اتیش واسم گلستون کن

فقط گفتم دلم تنگت هست همین

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

الان دقیقا می دونی چی دلم می خواد؟

می خوام فقط مرده بودم

نه اینکه بمیرم ها

مرده بودم

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

محبوب من دوباره دچار دعوا شدیم من تمرین کرده بودم اما دچار جرخه خاکستری و بعد تیره شدم محبوب من چرا نتونستم بیایم در اغوشت نمی دانم

نازنینم دوباره باید تمرین را شروع کنیم

عزیزم من بی قرارم /دلهره دارم خودت رو از راه برسون

خواهش می کنم

یا ربببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

محبوب من

زمانیکه با سکوت خو بگیرم نوای دلنشین تو را در درون خود خواهم شنید و انجا طلوع بودن من است برترینم در این راه مددکار من باش چون گذشته

بهترینم گفتگوی درونم اجازه به شنیدم صدای زیبایت را نمیدهد و روح من بهانه میگیرد مدتهاست که هوای لالای تو را نموده است نازنینم کمکم کن

کمکم کن گویند چون دم وصال رسد اتش عشق تیزتر گردد حال که مرا خوانده ای خواستنت در درونم شدیدتر گشته

در راه سکوت کمکم کن بهترینم

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

نازنین من باز دوباره کلافه ام دقیق نمی دونم موردم چیه می دونی نازنینم تو من رو خیلی شاد افریدی همین جوری که الان هستم و من نمی تونم همیشه با اینجوری که تو افریدی کنار بیام

می دونی نازنینم اشکال از اون جاست که هنوز زلال نشدم محبوب من تا رسیدن به آغوش گرم محبتت چند هبوت دیگر باید گزراند وای محبوب من تنها تو هستی که می توانی باور کنی در لحظاتی که کلید ارتباطم با تو بهترینم قطع می شود چه اوضاع بدی دارم محبوب من باطری من برای ادامه بودنم تنها برای اندکی کفایت می کند

بهترینم بعد از اتمام باتری به طور فزاینده ای ازار می بینم

برترینم می توانم از محضرت عاشقانه تمنا کنم هر موقع کلید ارتبار من با تو قطع شد ارتباطمون از راه یو پی اس وصل نمایی تا اصلا انفصالی صورت نگیرد؟

اخر بهترینم وقتی که ارتباط من با هستی م که تو هستی قطع می شود تمام برنامه هایم که در رم است می پرد و من دوباره پر از خالی بودن می شوم و این یعنی درد .........

بهترینم تو اون ساحل دوری که هر موج به سجده می اورد

تو فصل سبز عشقی که هر گل بهاره از تو دارد اگر نوازش تو نباشد گل گلخونه خار است

بهترینم امروز شنیدم که سجده کردن به درگاهت را بسیار دوست می داری

برترین با همه بودنم در محضرت سجده می کنم

مولای من دوستتتتتتتتتتتتت دارم

راستی پروردگارم به نظر تو فردا روز موعود است کاش می شد گاهی تقلب می رساندی

کاش

بوسه دیگر بر سجده می زنم

نازنینم ممنون که رب من هستی

در اغوشت می نشینم.........

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

ببین خودت شاهد بودی که دیشب هوارتا صحبت برات نوشتم اما اینجا پرید منم که می دونی  عهد خاص باهات دارم اونم اینکه وقتی یه چیزی شبیه این شد بدونم که تو نمی خواستی اتفاق بیفته

فقط محبوب من اومدم یه چیز بگم ممنون درسته همه مطالب پرید ولی از اوضاع و احوال روحی من معلومه که تو یه لطفی کردی و گذشته رو فراموش کردی و حالا داری دوباره باهام رفاقت می کنی

محبوب من ممنونم که فراموش کردی می دونی که خیلی احتیاج داشتم دوباره باهام دوست شی بگذریم که فکر کنم تو اصلا قهر نبودی

می دونی به نظرم خودم گذشته رو فراموش کردم و خودمو بخشیدم و دوباره دارم باهات رفاقت می کنم

راستی تو که حتما ولی من تازه دقت کردم به این نتیجه رسیدم .... بزار از اول بگم بچه که بودیم یه بازی بود که توش اینجوری رفتار می کردی من -تو = تو - من حالا کدوم هامون .... اونوقت هرچی می تونستی جاش بزاری و طرف مقابل هم  هیچی نمی تونست بگه چون معلوم نبود کی به کیه و حالا که فکر می کنم اون بازی رو هم تو ابتکار کردی اخه وقتی تو از روحت به من دمیدی و من تو هستم تو من حالا به نظرت کدوم اون یکی رو باید می بخشید یا فراموش می کرد

 محبوب من چطور همه مسیر ها به تو ختم می شوند ................دل ارام من در جایی که تو هستی که منی نمی تونه باشه ///خوب تو هم که همه جا هستی

وایییییییییییی محبوب من بسیار سپاس گذارم که من رو بخشییدی و همه چیز رو فراموش کردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

با همه دربدری با همه اینکه ۱ میلیون بار دارم توبه می کنم باز دارم گناه میکنم باز دارم می یام محضرت به خشم نگاهم نکن چی کار کنم که عالم محضر تو هست پس نمی تونم برم جایی از خجلت گناهم قایم بشم .

بالاخره چند سال چند وقت دیگه یه جا دیگه این دور تسلسل تموم میش بالاخره از این وادی گناه می یام بیرون و اونوقت تو رو قلبم حس می کنم چیزی که الان واسش هلاکم

دیگه نه گناه نه بی کسی نه درد .................من تسلیم هستم اصلا /اصلا ...........نه نگو گناه من من و از تو نا امید می کنم من هنوز به بارش رحمت و عفو تو امیدوارم

ببین محبوب من می دونم جایی یه گناه کار رو مسخره کردم تو هم که نسبت به همه بندگانت مهربونی حالی منو مبتلا کردی تا دیگه به کسی نخندم

باشه قبول منم اون عصیان زده تنها حالا اقرار می کنم من هم به ابله گناه دچار شدم و جایه زخمش بر پیکر روحم هست

حالا که زشت شدم حالا که ویران شدم دیگه نمی خوای دوستم داشته باشی

حالا من اون شب زده گم گشته ام بیا در اغوشم بگیر من بی تو چی بیتابم

یه خاطره با من بودی یک عمر دارم از هرم اون لحظه می سوزم

بیا بیا یک سر به عشقت اتیشم بزن

مهربانم من الودم و پاک نیستم اما در اغوشم بگیر من که در بیکران تو غرقم محبوب من

یه لحظه فقط یه ان بزار از جنس اه بشم از گلو بیام بیرون واونوقت در تو غرق شم

محبوب من من تو یه همه این غبار ها سرابها کتابها اسامی اذکار تردید شک تسلیم نقاب دنبال خودم گشتم اما پیدا نکردم میشه بغلم کنی دیگه خودم نمی تونم از این لباس بیام بیرون

محبوب من با مخ افتام تو جوی اب گناه میشه بغلم کنی ببری منو حموم خواهش می کنم تو تنها کسی هستی که اگه بغلم کنی بوی لجن من تو رو الوده نمی کنه

محبوب من من رو به حمام ببر

ممنون خدا جون

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

یه چیز جالب که اتفاق افتاده اینه که از روزی که شروع کردم به تغییر در روش زندگی همه چیز دست به دست هم دادن که هم مقاومت من را امتحان کنن هم در صورت ثبات من بهم کمک کنن در هر جا که قرار می گیرم این مساله رو میبینم جالبه نه؟

دقت کردین هر موقع شروع به انجام یه روش جدید می کنی اول یه موج مثبت می یاد بعد یه موج نیرومند منفی بعد یه رفت و امد بین این دو صورت می گیره تا جاییکه به تعادل برسه این زندگی خلی جالب هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط مریم | 

سلام

این جمه واسه گابریا گارسیا مارکز هست که من براش می میرم

 

هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران

اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

از دیشب دارم فکر می کنم که باید ۲۲ اردیبهشت بهت اس ام اس تبریک تولد بدم یا نه اخرش خودم اینجور راضی کردم که همونی اس ام اسی که تو بهم دادی رو واسه خودت فوروارد کنم ای حال وده

همین

تازشم اینو اینجا نوشتم تا ازدست این موضوع خلاص بشم فقط همین اخه بدجور ذهنمو کلافه کرده بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

می دونی سخت ترین تمرین زندگی چیه اینه که بخوای در لحظه حال زندگی کنی

یه مثال سعی کن یه لیوان چایی بخوری و در تمام مدت خوردن چایی به خوای به خوردن چایی فکر کنی نه چیز دیگه

خیلی سخته ولی اگه بشه محشره محشر

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

۱-خانم شدم نگو و نپرس اتاقم رو تمیز کردم شده دسته گل

۲-یه چیز از قدیما یادم اومد خیلی باحاله کوچیک بودیم بابا همیشه یعنی هر جمعه ما رو می برد تاتر پارس حالا یا سیاه بازی می دیدیم یا نمایشنامه یا یه چیز تو این مایه ها فقط گاهی پیش می اومد بریم سینما بعد تاتر هم برنامه هر هفته نهار چلوکباب بود بابا یه دوست داشت اسمشو حسن بود خیلی مرد خوش مشربی بود ترک اردبیل بود بعد تو جمع دوستایه بابااینا به این ادم می گفتن حسن کچل چون موهای سرش ریخته ود یه بار بابا مارو گذاشته بود کبابی همین حسن اقا رفته بود دنبال کاری من بودم محمد و علی خلاصه من سماق می خواستم هر چی گشتم پیدا نکردم یهو داد زدم اقای حسن کچل من سماق می خوام محمد بیچاره انگار برق گرفته باشدش گفت آقای حسن کچل چیه حرف بدیه منم گفتم چشم دوباره گفتم کچل اقا................گمانم محمد از خجالت رفته بود زیر میز

۳-من تو دوستام به حاظر جوابی معروف بودم از این کیفهای خورجینی انداخته بودم رودوشم داشتم می اومدم هوا هم گرم بود یه دسته پسر هم پشتم راه می اومدن هی اراجیف می گفتن دوتاشون بدجور بهم گیر داده بودن هم سر ظهر بود کلافه بودم یهو پسره اومد جلو خواست شیرین زبونی کنه گفت عزیزم تو خورجینت چی داری؟ منم یه نیم نگاه کردم گفتم علوفه تو رو ................ یهو دیدم شلیک خنده دوستای پسره رو هوا بود قیافه پسره هم دیگه معلوم بود................تا خونه داشتم فکر می کردم من اون جواب رو از کجام گیر اوردم

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

۱-خاتون جان من از کجا باید بدانستمی خبر می دادم  ببخشید

۲-امروز رفتم دادگاه موننکو به رای دادگاهم اعتراض کرده ما نیز دوباره وقت دادرسی گرفتیم مطمئن هستم با توکل به خدا و دعاش ما دوستای گلم دادگاه به نفعم تموم میشه

۳-بابا چرا هیچکس راجع به این اهنگ وبلاگ کاوه نظر نمیده خداییش توپه نیست؟

۴-ما داریم از فردا دوباره رژیم می گیریم میخواهیم ۵۳ کیلو شویم

۵-بچه به نظرم شازده قاط زده و نیست گشته است هر کس یافتتش سلام ما را نیز برساند

۶-گو اینکه این عزلت به نظرم واسه هر دومون خیلی خوبه

۷-کی اینچنین میخواستیم؟ اما درستش می کنیم حتما

روزی که قلب این جهان با عشق و ازادی زند دنیا بر روی مردمان لبخندی از شادی زند ای عاشقان ای عاشقان از یاد ما یاد اورید با یاد ما داد اورید از یاد ما یاد اورید

شادا که با یگانگی از بند غم رها شویم  به رغم این بیگانگی من و تو با هم ما شویم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

۱-امروز تجزیه و تحلیل سیستم داشتیم من هم اگه یادتون باشه گفتم تحلیل یه سیستم ارشیو نقشه شرکت مهندسی را مورد نظر داشتم خلاصه از هفته ژیش فهمیده بودم بچه ها مریض تشریف دارند امروز اینقدر واسه اونها و استاد جلسه توجیحی رو توضیح دادم که استاد کف کرد فرمودند اگه اجازه بدین بریم برک

۲-رفتم دفتر فریبا اینا دکور دفتر رو تازه خریده بودن به نظرم قشنگ شده شده شبیه اون نوانخانه تو بابا لنگ دراز

۳-این سایت که رو ادرسش واستون گذاشتم خیلی توپه من که اصلا علاقه به تی ام و اینجور کار ها نداشتم جذب شدم فکر کنم الان موقعش بود

۴-اومدم خونه مامان دارن از درد ناله میکنن ۵ روزه پاشون درد می کنه بجای دکتر پاشدن تشریف بردن جلسه اونم کسی که سالی دوازده ماه جلسه تشریف نمی بره بعد میگن چرا حرص می خورییییییییی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط مریم | 
سلام

۱-وقتی دلت خیلی خیلی گرفت همیشه میرسی به اوج نیاز اونوقت ۲ کار می تونی بکنی یکی اینکه بشینی به حال خودت گریه کنی بعد ناامید شی بعد خشمگین بشی به زمین و اسمون فحش بدی بعد تسلیم من این راه رو تو این ۳ سال تجربه کردم اصلا خوب نیست راه دوم اینه که دنبال راه حل واسه خوشبختی خودت باشی اینو قبلا تجربه کردم الانم دارم تجربه می کنم این راه بهتره به نظرم

۲-اینجا رو بخونین به نظرم خیلی مفید هستhttp://thewitch150.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط مریم | 
سلام

۱-دیروز کلی نشستیم خر زدیم ۹ صفحه ترجمه کردیم اوردیم دادیم استاد زبان تخصصی ۳ کل زمان ترجمه هم هرچی استاد سوال پرسید دقیقا جواب دادم یهو اخر کلاس بود ذهنم رفت به پروژه تحلیل سیستم همین جوری داشتم تو ذهنم به پروژه عمه خاله همسایه بغلی(اصولا من روحم بسیار ددر تشریف می بره) بودم استاد گفت خانم .... همچین یه لحظه به خودم اومدم هرچی فکر میکنم هیچی از ترجمه یادم نمی یاد هرچی هم بغل دستی از روی کتاب می خونه واسم من بوق بوقم

۲-تشریف اوردیم خونه کمی از این تنها بودن و مجردی در این سن و سال همه اون کور و کچل های گذشته ناراحت بودم رفتم یه سایت پیداکردم کلی روانشناسی یاد میده منم که جدی تصمیم گرفتم زندگیمو درست کنم و از این تنهایی به طرز درستی بیام بیرون تمام مدت در حال تمرین تمرینات گفته شده هستم - رسیدم خونه مامان میگه میترا زنگ زده واسه شب کل فامیل رو دعوت کرده واسه دیدن بچه دومش(۲ هفته هست دنیا اومدهّ) می گم کی زنگ زد میگن امشب میگم مامان جان کمی زود نبود؟ میگن نتونست زودتر جور کنه بعد هم مامان یه عالمه از خانمی این میترا خانم گفتند سپس گله از اینکه چرا دیر گفتهبی خیال شدم فهمیدم این حس خانمانه که می خواد فقط حرف بزنه اومده سراغشون اخه خودم هم اینجوری میشم

۳-رفتیم خونه میترا جان خوش گذشت همه جمع بودن یه کاره رفتیم اتاق زائو(مثلا) این خانم ها شروع کردن از مشکلات بچه ۲ گفتن بعد بچه اول بعد انواع جلوگیری ژیش از بچه اول بعد شب عروسی کف کردیم تشریف اوریم بیرون نماز بخونیم

۴-خداییش خیلی ضایع هست ۳۰ ساله باشی ملت بشینن تو جمعشون از چیزهایی حرف بزنن که هنوز مثقال اونو تجربه نداشتی

۵-خلاصه گفتم بچه ها من تنظیم ترم پیش پاس کردم هر کی سوال داره ما چاکریم همه طلبه کتاب شدن بعدم گفتن کی دوباره بر میداری ما هم بیایم

۶-بعد مهموئنی دیشب فهمیدیم اقایان هیچ نوعی حضوری در زندگی یک خانم جز دادن پول و ایجاد درد ندارند

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم
گاهی دلم از دنیا می گیره
اما .....

پیوندهای روزانه
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد
دانشگاه خبر
ساروی کیجا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
روزانه/شخصی
پیوندها
کفشدوزک بی کفش
پزشکان گیاهان
بانوانه
یک مرد خوب
نارسیساجونم
مامان ارمین
درددل
گیلاسی جونم
ققنوس
قصر قورباغه ها
محمد صهبا
ساقی
بهزاد
÷یچک
نوشتار
اغداشلویه عزیز
خانمی
مامانی عاشق
روزمرگی
تراوشات ذهنی یه قاشق لیته
دکوراسیون تزئینات و خانه داری
خانم خوب
یادداشت های یک دختر ترشیده
سارگل و روزگار بی شوهری
ساروی کیجا
یادداشتهای یه ادم ول معطل
جادوگر
الد فشن
گیجعلی
من وهمسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي