تبليغاتX
ذرت مکزیکی
همه چیز
سلام

اومدم شاید با گفتن دردهام باهات یکم اروم شم مدتهاست سعی کردم با قوی کردن رابطه ام باتو به ارامش و سعادت برسم انصافن هم حالم خیلی بهتر از قبل هست تعداد گناهان روزانه ام کم شده به نسبت احساس می کنم بارم سبک تر شده دوستهای خیلی خوبی را برام فرستادی ممنون ازادانه تر از قبلم و لی خدای مهربونم من هنوز گاهی مثل الان دلم اندازه کل دنیا می گیره ترس از اینده دارم به روزگار خودم و همه هموطنام افسوس می خورم همه هموطنانی که الان دارن تو اتیش جهل بقیه می سوزن می دونم تو خودت روزی هر ادمی را تضمین کردی می دونم تو طاعت فردا از من نمی خوای من هم نباید روزی فردا رو بخوام اما نازنینم من احساس تنهایی دارم سهراب راست می گفت و غم اشاره محوی است به رد وحدت اشیا و من الان چه مهیب دچار این عدم وحدت شدم

کمکم کن خالق من غم هاله سیاه داره نزار توش غرق بشم کمکم کن

کمکم کن

تو بزرگی مثل دنیای خیال ادم ها دل زخمی ناله دشت بلا نکنه غصه لیلی رو داری واسه این غصه ها مجنون نمی شی

خدایا یه منت بزار بیا دلم رو اباد کن

خدایا من شرمم می یاد که یکی مثل تو رو داشته باشم بعد این حال و روزم باشه

با ارحم راحمیییییییییییییییین

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط مریم | 
هو الحکیم

رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
*ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
*از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
* ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
* خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
* بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
*دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
*در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
* گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط مریم | 
یا رب به در تو روســیاه آمده ام
بر درگه تو به اشک و آه آمده ام
اذنم بده راهم بده ای خـالق من
افکنده سر و غرق گناه آمده ام
عمرم به گناه ومعصیت شد سپری
با بار گنه حضور شاه آمده ام
گم کرده ره و منزل پرخوف وخطر
طی کرده بسوی شاهراه آمده ام
یارب تو کریمی و رحیمی و عطوف
بــا عــذر و اشــتـبـاه آمــده ام
غــفــار توئی صــمـد توئی بـنـده منم
محتاجم و با حال تباه آمــده ام
با بـیـم و امـیـد و حـالـت اســتــغــفـار
با چشم تر و نامه سیاه آمده ام
یـا رب تــو بــده بـــرات آزادی مـن
درمـانده مـنم بهر پـنـاه آمـــده ام
من معترفم به جرم و عصیان و گـناه
در بـارگـهت چو پرِّ کاه آمده ام
دریای کــرم توئی و مـن ذره خــاک
با لطف تواینگونه به راه آمده ام
دسـت مـن افـتـاده نـالان تـو بـگـیـر
چون یوسفم و ز قعر چاه آمده ام
یا رب به مـحـمـد و عـلـی و زهـرا
پهـلوی شکـسته را گواه آمـده ام
حقّ حـسـن و حسـیـن و اولاد حسین
نـومـید مکن که روسیاه آمده ام
بـر نــامــه اعـمـال مـحـبـت نـظـری
بر عمر گذشته عذرخواه آمده ام
+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم
گاهی دلم از دنیا می گیره
اما .....

پیوندهای روزانه
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد
دانشگاه خبر
ساروی کیجا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
روزانه/شخصی
پیوندها
کفشدوزک بی کفش
پزشکان گیاهان
بانوانه
یک مرد خوب
نارسیساجونم
مامان ارمین
درددل
گیلاسی جونم
ققنوس
قصر قورباغه ها
محمد صهبا
ساقی
بهزاد
÷یچک
نوشتار
اغداشلویه عزیز
خانمی
مامانی عاشق
روزمرگی
تراوشات ذهنی یه قاشق لیته
دکوراسیون تزئینات و خانه داری
خانم خوب
یادداشت های یک دختر ترشیده
سارگل و روزگار بی شوهری
ساروی کیجا
یادداشتهای یه ادم ول معطل
جادوگر
الد فشن
گیجعلی
من وهمسرم عاشقانه همدیگر را دوست داریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي

كمپين آزادي استاد ايليا ميم و يارانش از بند امنيتي