![]() |
![]() |
|
| همه چیز |
|
اب زنید راه را چونکه نگار می رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
میلاد مبـــــــــــــــــــــــــارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
امروز با یه ۲۰۶ تصادف کردم افتادم روکاپوت بعد پرت شدم رو زمین هیچیم نشد
فقط کمی ژام کبود شد انصافن ایندفعه نفرین می کنین دقیق باشین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
از وقتی که سرنوشت تو رواز من جدا کرد بیشتر حس می کنم به تو من نیاز دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 9:22 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
لایحه حمایت از خانواده به قدری شرم اور است که من بجای هیئت دولت نه تنها از خانمها بلکه از اقایان عذر خواهی می کنم که مردان مملکت را انقدر کوچک دل و ناتوان از اندیشه بیان کردند که بالاترین اندیشه و فوریت ان تعدد زوجین است
در جامعه ای که شراکت به بهای اندک به خیانت می فروشند................. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
سلام
من اصلا مرض دارم هر چند وقت یه بار به یکی قفل می کنم اصلا دقیقا نمی دونم مشکل چیه ولی بدجور دلم می خواد بااون فرد ارتباط داشته باشم این مشکل کر.... داشتن وقتی تشدید میشه که طرف محل نکنه اونوقت من تبدیل به یه دیونه زنجیری میشم بعد دچار نوستالزی شده می رم تو لاک یه چند وقت این جوری هستم بعد می شم عین مار زخم خورده دنبال یه چیز می گردم تا خودم رو اروم کنم اون وقت وقتی کامل تمام اجدادم جلوم بندری زد بی خیال میشم از مرض روزگار دقیقا این موقع اون فرد بهم ابراز محبت می کنه منم که اصلا گاگول محل نمی زارم و می رم و این دور مسلسل همینجور ادامه داره حالا باز یا به همین چیز/فرد/جا و ... گیر می دم یا یه سوژه جدید خدا می دونه ولی خوب این حرکت ادامه داره خودمون هستیم من اگه یه روز شوور کنم یه ملتی از خل بازی من اسوده می شوند ایضا خودم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت هم این و هم ان دل فدای تو چون تویی دلبر جان نثار تو چون تویی جانان دل رهاندن زدست تو مشکل جان فشاندن به پای تو اسان راه وصل تو راه پر اسیب درد هجر تو درد بی درمان بندگانیم جان و دل بر کف چشم بر حکم و گوش بر فرمان گر دل صلح داری اینک دل ور سر جنگ داری اینک جان دوش از سوز عشق و جذبه شوق هر طرف می شتافتیم حیران اخر کار شوق دیدارم سوی دیر مغان کشید عنان چشم بد دور خلوتی دیدم روشن از نور حق نه از نیران هر طرف دیدم اتشی کان شب دید در طور موسی عمران پیری انجا به اتش افروزی به ادب گرد پیر مغبچگان همه سیمین عذار و گل رخسار همه شیرین زبان و تنگ دهان چنگ و عود و نی و دف و بربط شمع و نقل و می و گل و ریحان ساقی اتش پرست اتش دست ریخت در ساغز اتش سوزان این سخن می شنیدم از اعضا همه حتی الورید و الشریان که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هـــــــــــــــــــــــــــو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم گاهی دلم از دنیا می گیره اما ..... |
| پیوندهای روزانه |
|
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد دانشگاه خبر ساروی کیجا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه/شخصی |
|
RSS
|