![]() |
![]() |
|
| همه چیز |
|
زن عموی اینجانب فوت کرد به همین راحتی که می نویسم
و دخترش رو با یک دنیا تنهایی رها کرد و رفت و اون باید تو ۲۸ سالگی تازه یاد بگیره چطور با زندگی برخورد کنه خدا بیامرز خیلی این اخری رو دوست داشت حتی نمی گذاشت میوه پوست بکنه و در واقع اصلا بهش یاد نداد و اون هم یاد نگرفت حالا باید شبها با یک تکه ازلباس مادرش رو بغل کنه تا خوابش ببره کلا دخترها وابسته مادر زیاد هستند ولی اینکه ادم در ان واحد هم مونسش رو از دست بده هم حامیش رو هم اینکه اصلا مدیریت زندگیش رو بلد نباشه فاجعه هست کاش اینهمه ناز نازی بزرگ نشده بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 شهریور1387ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم گاهی دلم از دنیا می گیره اما ..... |
| پیوندهای روزانه |
|
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد دانشگاه خبر ساروی کیجا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه/شخصی |
|
RSS
|