![]() |
![]() |
|
| همه چیز |
|
دیشب یادت کردم تز بس که رفتن مامان اینا دلم رو تنگونده بود و فریبا هم که زنگ زده بود هی از گذشتهمی گفت اشک می چکوند
من یاد تو منگل افتادم اونم گیر داد بهش زنگ بزن منم زنگ زدم خیلی دیر برداشتی و لی جلب این بود واسم اصلا ساعت ۱۱:۵ شب چرا مثل اون موقع ها تلفنت خاموش نبود و زنگ خورد بعدشم میدونی صدات که شنیم چی شد؟ هیچی از خودم متنفر شدم و حالم ازت بهم خورد با کلی فحش دادن به خودم که چرا اینکا رو رکردم و خودم رو سبک کردم خوابیدم اما در واقع صبح بمب انرژی بودم بیدار شدمو تو از چشمام افتاده بودی پایین و از اون بدتر الان که اصلا انداختم دور ولی خودمونیم ها خیلی اشغال بودیییییییییییییییییییی دوستایه گلم لطفا این لحظات توپ رو وقتهایی که پکرم یادم بیارین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
سلام
شب همگی خوش من زیاد اهل نصیحت نیستم اما اینبار می گم ببینین تو ایران هر چیو که دیدین اسون بدست اومد تو رو خدا دنبالش نرین چون تا شیر مادرتون رو از دماغتون در نیارن ول کن ماجرا نیستن من دانشجوی علمی و کاربردی بصورت پودمانی هستم الان دیگه ترم چهارم ای اینا خون ار و رتو شیشه کردن ای حالمون رو گرفتن امروز هم که معاونت اموزشیمون اقای ولی خواه اصلا خودش رو راحت کرده میگه بابا برید دنبال یه دانشگاه دیگه اینجا اینده نداره اونوقت من البالو دارم بخاطر درس استعفا میدم البته تصحیح می کنم دارن بهم با اردنگی میگن برو فکر کن!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ معاونت اموزشی که اینهمه تحویل میگیره من از معاون اداره اقای قلیجچی چه انتظاری دارم؟؟؟؟؟؟؟ خدائیش این ایران اخرشه.......................... واسم دعا کنین فردا می رم اداره حالمو نگیرن خسته شدم از بس بر هر کاری التماس دعا کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مهر1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
سلام
شب همگی خوش من زیاد اهل نصیحت نیستم اما اینبار می گم ببینین تو ایران هر چیو که دیدین اسون بدست اومد تو رو خدا دنبالش نرین چون تا شیر مادرتون رو از دماغتون در نیارن ول کن ماجرا نیستن من دانشجوی علمی و کاربردی بصورت پودمانی هستم الان دیگه ترم چهارم ای اینا خون ار و رتو شیشه کردن ای حالمون رو گرفتن امروز هم که معاونت اموزشیمون اقای ولی خواه اصلا خودش رو راحت کرده میگه بابا برید دنبال یه دانشگاه دیگه اینجا اینده نداره اونوقت من البالو دارم بخاطر درس استعفا میدم البته تصحیح می کنم دارن بهم با اردنگی میگن برو فکر کن!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ معاونت اموزشی که اینهمه تحویل میگیره من از معاون اداره اقای قلیجچی چه انتظاری دارم؟؟؟؟؟؟؟ خدائیش این ایران اخرشه.......................... واسم دعا کنین فردا می رم اداره حالمو نگیرن خسته شدم از بس بر هر کاری التماس دعا کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مهر1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
سلام
یه سوال خصوصی داشتم به نظر شما چرا مامان من روزی ۷۷۷۷۲۵۶۵۴.۱ بار سر من ایراد می گیره دعوا می کنه بعد قهر اونوقت ۵ دقیقه بعد دوباره شروع می کنه راجه به یه موضوع دیگه با تمام هیجان و عشق صحبت و وقتی می فهمه من ناراحت شده ام دوباره دعوا ....دوباره قهر....دوباره از اول..... جواب ندارین؟ خوب حالا یه سوال دیگه چرا وقتی من روزی ۷۷۷۷۲۵۶۵۴.۱ بار میرم یه موضوعی رو به مامان بگم در دواقع تعریف/درد دل/ مشورت یا یه همچنین کاری کنم هنوز ۵ دقیقه نشده دعوامون میشه من جوش می یارم پا میشم می یام اتاقم دوباره میرم پایین و یه موضوع دیگه رو شروع میکنم با همه علاقه و بعد دعوامون یشه/قهر می کنیم /من می یام بالا ..... باز هم ادامه می دم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مهر1386ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم گاهی دلم از دنیا می گیره اما ..... |
| پیوندهای روزانه |
|
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد دانشگاه خبر ساروی کیجا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه/شخصی |
|
RSS
|