![]() |
![]() |
|
| همه چیز |
|
سلام
من اصلا مرض دارم هر چند وقت یه بار به یکی قفل می کنم اصلا دقیقا نمی دونم مشکل چیه ولی بدجور دلم می خواد بااون فرد ارتباط داشته باشم این مشکل کر.... داشتن وقتی تشدید میشه که طرف محل نکنه اونوقت من تبدیل به یه دیونه زنجیری میشم بعد دچار نوستالزی شده می رم تو لاک یه چند وقت این جوری هستم بعد می شم عین مار زخم خورده دنبال یه چیز می گردم تا خودم رو اروم کنم اون وقت وقتی کامل تمام اجدادم جلوم بندری زد بی خیال میشم از مرض روزگار دقیقا این موقع اون فرد بهم ابراز محبت می کنه منم که اصلا گاگول محل نمی زارم و می رم و این دور مسلسل همینجور ادامه داره حالا باز یا به همین چیز/فرد/جا و ... گیر می دم یا یه سوژه جدید خدا می دونه ولی خوب این حرکت ادامه داره خودمون هستیم من اگه یه روز شوور کنم یه ملتی از خل بازی من اسوده می شوند ایضا خودم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم هستم 29 ساله دانشجوی کامپیوتر و یک کارمند
عاشق ادبیات/شعر/هنر/نقاشی و موسیقی هستم گاهی دلم از دنیا می گیره اما ..... |
| پیوندهای روزانه |
|
تویی که تمام عطش من برای فهمیدن از اولین کتابت شروع شد دانشگاه خبر ساروی کیجا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه/شخصی |
|
RSS
|